نامه ی چهاردهم-دلتنگی
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 17:16
سلام فرفری جانم: دلم برات تنگ شده.نه از این دلتنگی های الکی،از اون دلتنگی های واقعی.از همون هایی که دردش تا مغز استخون میرسه....قبل ترها وقتی دلتنگت میشدم خودم رو به آب و آتیش میزدم.نه برای اینکه ببینمت نه برای اینکه صدات رو بشنوم...فقط برای همین که بهت بفهمونم میون اون همه چراغی که تو بام بهشون خیر
نامه ی پانزدهم-غار
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 17:16
سلام فرفری جانم: فرفری چند روز پیش داشتم با خودم فکر میکردم که یکی از بزرگترین حسرت های من در مورد تو این هست که هیچ وقت نذاشتم من و دنیام رو ببینی! آره.اون اوایل که دقیقا خوردبه اون پیچ و خم های زندگی من و تو توی بام شده بودی یه گوش واسه شنید ناله های من.بعدش هم که من همش در حال جون سپردن برات بو
نامه ی سیزدهم-تلاقی
-
تاریخ: 1396/2/28 ساعت: 16:11
سلام فرفری جانم: اول از اینکه درباره ی نامه ی قبلی باید بگم کاش یک چیز دیگه آرزو کرده بودم! چقدر خوشحال شدم که اون روز نیومدی،چقدر خوب شد که ندیدمت.نبودی بارون زد همه جای پارک خیس شد...خیس خیس خیس.مثل چشم های من وقتی به جای جای اون پارک لعنتی نگاه می
نامه ی دوازدهم-آرزوی ندیدنت
-
تاریخ: 1396/2/12 ساعت: 0:11
امروز روز جهانی آسمون بود و من در کمال آرامش نشستم تو خونه! جدیدا فرو رفتن و غرق شدن تو دنیای خودم رو به هر شلوغی و سر و صدایی ترجیح میدم البته خیالم راحت بود که هفته ی دیگه همین موقع روز آسمون همیشگی خودمون برگزار میشه و منم که دچار اونجام و بس....ای لعنت به همین روز آسمون،لعنت به غرفه هامون،لعنت ب...
نامه ی یازدهم-خواب
-
تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 3:11
سلام فرفری جانم: روزی که این وبلاگ رو ساختم فکر کردم هر روز برات مینویسم و استرس داشتم که تعداد پست ها اونقدر زیاد نشه که نخونی ولی حالا اینقدر سرم شلوغ شده و درست از بعد از اون شب زندگیم تو مسیرهایی افتاد که دیگه حتی به سختی یاد خودم میفتم چه برسه به تو.....چند روز دیگه عروسی سپیده دم هست.هر لحظه ا
نامه ی نهم-نا تمام
-
تاریخ: 1395/12/15 ساعت: 10:53
سلام فرفری جانم: نامه ی قبلی،نامه ی تولدت نا تمام ماند.نتوانستم تمامش کنم....مانند تمام حرف هایی که پشت میزهای کافه ها زدم،مانند 95/2/2 همان شبی که در اتاق خوابت نصفه نیمه و نا تمام به خواب رفتم،مانند گریه های شب آخر رو به روی آ اس پ،مانند جمله های آن شبم که با بوسه های بی هوا و تهی از عشق ات نا تما...
نامه ی دهم-فروغ و ابراهیم
-
تاریخ: 1395/12/15 ساعت: 10:53
سلام فرفری جانم: ولنتاین و این لوس بازی ها را کنار بگذار،سالگرد درگذشت فروغ است و تو میدانی و شایدهم نمیدانی که فروغ برای من سمبل آن زن دوست داشتنی است،آن زن عاشق،آن زن خالی از هراس،آن زن آزاده بی پروا که ایستاده است،ایستاده و زنانه زندگی را زندگی میکند بیا برایت چند خط فروغ بخوانم تا شاید در این شب...
نامه ی هفتم-بعد از تو
-
تاریخ: 1395/11/22 ساعت: 6:58
سلام فرفری جانم: فرصت قلمم آن قدر نیست که از بعد از تو برای تو اینجا سخن به میان آورم اماامروز،غروب امروز بی هوا دریافتم که بعد از تو،بعد از تو ترین بعد از تو در زندگی من چیست.میخواستم این روزها برایت از کسی بنویسم که بی پروا به زندگیم قدم گذاشت،میخواستم برایت بگویم که دارد حواسم را پرت میکند،میخواس...
نامه ی هشتم-تولد
-
تاریخ: 1395/11/22 ساعت: 6:58
سلام فرفری جانم: وقتی نوشتن این نامه ها را برایت شروع کردم حتم داشتم اگر تمام نامه هایم هم سراسر آیه یاس و گله گذاری و غم و اندوه و شکایت باشد نامه ی دوم بهمن من،نامه ی تولدت سراسر شادی و مملو از کلمات خوش رنگ و لعاب خواهد بود.فکر میکنم اگر کمی به خاطراتم،کمی به خاطراتمان از این روز روجوع میکردم زود...
اولین نامه-سردرگم
-
تاریخ: 1395/10/19 ساعت: 22:30
سلام فرفری جانم: فرفری جانم؟ من تا چه اندازه احمقم که تورو اینجوری صدا میکنم؟! نه من احمق نیستم عاشقم،هنوز هم عاشقم که با اینکه چند روز پیش دنیارو برای هزارمین بار روی سرم خراب کردی بازهم اینجوری صدات میکنم و من باور دارم عشقی که در وجود من بوده و هست نه تنها ننگ بلکه افتخاره،افتخاری بزرگ.از چند شب...
دومین نامه-خشم
-
تاریخ: 1395/10/19 ساعت: 22:30
سلام فرفری جانم: ساعت 4:20 صبح من با آرایش و ناخن های لاک زده!!! نشستم و دارم برات مینویسم.من بی نظم رو باش که چه منظم شدم.نتونستم صبر کنم تا آفتاب طلوع کنه و دومین نامه ام روبرات بنویسم،اگر تو همه ی کارهام همینجوری بودم الان کجا بودم یعنی؟بیخیال فرفری جان بیخیال.اولین چیز اینکه بی هوا تو اینستا فام...
نامه ی سوم-نیروی محزون
-
تاریخ: 1395/10/19 ساعت: 22:30
سلام فرفری جانم: قرار بود هر روز برات بنویسم،اما ننوشتم.نه اینکه یادت نباشم و سکوت کرده باشم،نه.سکوت این روزهای من از ده تا فریاد پر حرف تره....فقط،اینقدر هستی هستی هستی که حس نمیکنم نیستی.حس نمیکنم برای حرف زدن باهات باید اینجا بنویسم. شب سر رو بالش که میذارم میای....شاید تاثیر پتو قرمزه است،هنوز ب...
نامه ی چهارم-رژ قرمز
-
تاریخ: 1395/10/19 ساعت: 22:30
امروز صبح قبل از اینکه چشم هام رو باز کنم گوش هام رو باز کردمصدای همون سمفوی مست کننده ی بارون میومد... وسط خونه چسبیده بودم به پتو قرمزه انگار که تو باشی نمیخواستم ازش جدا شم،سفت چسبیده بودم بهش اما سر و صداهای این دختره سپیده دم و هجوم استرس و فکرهای 1001 کار امروز و دویدن تو خیابون های آلوده ی ای...
نامه ی پنجم-ترس
-
تاریخ: 1395/10/19 ساعت: 22:30
سلام فرفری جانم: اول این متن رو بخون،مال من نیست. زن این چنین است... جوری عاشقت میشود که حس میکنی هیچ گاه از کنارت نمیرود اما وقتی می شکند و خدا کند تو کاری نکرده باشی که دلش را آزرده باشی چنان می رود که حس میکنی هیچ گاه عاشقت نبوده تصورش را هم نمیتوانی کنی این همان بود که میگفت لحظه ای بی تو نمیتوا...
نامه ی ششم-یاد تو
-
تاریخ: 1395/10/19 ساعت: 22:30
سلام فرفری جانم: خوبی؟ خوشی؟ بعید میدونم! از کجا؟ از هیچ جا! فقط حس لعنتی ام این را می گوید و وگرنه من را چه به دانستن حال این روزهای تو آن هم از این فاصله...شاید هم این حس لعنتی میخواهد این دل لعنتی من را خوش کند که هی فلانی حالش خوب نیست،از آن شب حالش خوب نیست،فلانی تو برایش مهم بوده ای و حالا کم ...